قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
425
درة التاج ( فارسى )
المقدمتين صادق شود « ( نتيجه ضرورى باشذ ، و هرگاه كى دوام بر يكى ازيشان صادق شوذ ) » نتيجه دائمه باشد - و الّا جون صغرى باشذ محذوف از آن « 1 » قيد لا دوام - و لا ضرورت - و ضرورت ، هر كذام ضرورت كى باشذ و ممكنات صرف در هر دو مقدمه منتج نباشند ، و جون ممكنه مقترن شود به غير ضرورية يا مشروطتين : بسيطه - و مركبه ، اگر بيكى از طرق « 2 » راجع شود به شكل اوّل انتاج آن كند كى آنجا كرد ، و الّا در انتاج او نظرست - اگر اعتبار ضرورتى كى لازم دوام است بكنند ، و ممكنه با ضروريّه نتيجه ضروريّه دهذ ، و با مشروطتين - جون كبرى باشند فقط ممكنهء عامه ، و باقى كلام در مختلطات لايق اين مختصر نيست . « ( و ) » اما شكل سيم شرط آن بحسب كميت مقدّمات و كيفيت آن هم دو امرست . يكى آنك صغرى موجبه باشد ، جه اگر سالبه باشذ ، و آن ديگر هم سالبه باشذ « ( جايز باشد ) » توافق طرفين و تباين ايشان هم امّا توافق - به جهت صدق لا شىء من الحجر به انسان و لا شىء من الحجر بناطق ، و حقّ كلّ انسان ناطق است . و اما تباين - به جهت آنك جون بجاى كبرى لا شىء من الحجر بفرس گوئيم - حق لا شىء من الانسان بفرس باشذ ، و همجنين اگر كبرى موجبه باشذ اما توافق - به جهت صدق لا شىء من الانسان بفرس - و كل انسان حيوان ، و حقّ كلّ فرس حيوان است . و اما تباين - به جهت آنك جون بجاى كبرى كل انسان ناطق گوئيم حق لا شىء من الفرس بناطق باشذ . و دوم كليت احدى المقدّمتين ، جه اگر هر دو جزوىّ باشند محتمل باشذ كى آن بعضى كى محكوم عليه « [ است ] » بأصغر ، غير آن بعض باشذ كى محكوم عليه است بأكبر ، بس التقاء اصغر و اكبر در ذات واحده حاصل
--> ( 1 ) - محذوف او آن - اصل - مجذوب او آن ط - ه - محذوب او از - نسخه . ( 2 ) - يكى از طرف - ط .